ناز کمتر کن، من اهل تمنا نيستم
زنده با عشقم، اسير سود و سودا نيستم
عاشق ديوانه اي بودم، که بر دريا زدم
رهرو گمگشته اي هستم، که بينا نيستم
اشک گرم و خلوت سرد مرا، نا ديده اي
تا بداني اينقدرها هم شکيبا نيستم
زنده با عشقم، اسير سود و سودا نيستم
عاشق ديوانه اي بودم، که بر دريا زدم
رهرو گمگشته اي هستم، که بينا نيستم
اشک گرم و خلوت سرد مرا، نا ديده اي
تا بداني اينقدرها هم شکيبا نيستم


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر