سه‌شنبه، آبان ۰۹، ۱۳۸۵

ناز کمتر کن، من اهل تمنا نيستم
زنده با عشقم، اسير سود و سودا نيستم

عاشق ديوانه اي بودم، که بر دريا زدم
رهرو گمگشته اي هستم، که بينا نيستم

اشک گرم و خلوت سرد مرا، نا ديده اي
تا بداني اينقدرها هم شکيبا نيستم

هیچ نظری موجود نیست: