دوشنبه، شهریور ۱۲، ۱۳۸۶

فردا شروع به كار خواهم كرد

روزي بازرگان موفقي از مسافرت باز گشت ومتوجه شد خانه ومغازه اش در غياب او آتش گرفته وكالاهاي گرانبهايش همه سوخته وخاكستر شده وخسارت هنگفتي به او وارد آمده است.
فكر مي كنيد آن مرد چه كرد؟ خدا رامقصر شمرد وملامت كردويا اشك ريخت؟
او با لبخندي برلبان ونوري بر ديدگان سر به سوي آسمان بلند كرد وگفت:
«خدايا ! مي خواهي كه اكنون چه كنم؟»
مرد تاجر پس از نابودي كسب پر رونق خود، تابلويي بر ويرانه خانه و مغازه‌اش آويخت كه روي آن نوشنه بود :
مغازه‌ام سوخت
خانه‌ام سوخت
كالاهايم سوخت
اما ايمانم نسوخته است
فردا شروع به كار خواهم كرد

هیچ نظری موجود نیست: