Sunday، September 28، 2008

خدایا صبرم عطا کن


خدایا تو خود این وجود مرا
سراسر همه تار و پود مرا

به عشق و مستی سرشتی اگر
یا غم عشق او از سرم کن بدر

یا که صبرم عطا کن

یا نصیبم نما بینمش یک نظر
یا که دردم دوا کن

چرا به نگاهش به چشم سیاهش
تو این همه مستی تو دادی

از آن همه مستی
تو هستی ما را
به باده پرستی تو دادی

حالا که جز غم نصیبم ندادی
راهی به کوی حبیبم ندادی

صبرم عطا کن
دردم دوا کن

چرا به جای وفا و محبت به او رخ زیبا تو دادی
به او سر زلف شکسته برای شکست دل ما تو دادی

عمری در این سودا به سر بردم خدایا
دور از لبش چون غنچه خون خوردم خدایا

حالا که جز غم نصیبم ندادی
راهی به کوی حبیبم ندادی

صبرم عطا کن
دردم دوا کن

صبرم عطا کن
دردم دوا کن

0 گفتار نیک: